سری اول جوکها در ادامه مطلب قابل رویت است.
نظر یادتون نره!!!اولی:« به نظر تو، هویج باعث تقویت بینایی می شود؟» دومی: «حتما، چون تا به حال هیچ خرگوشی را ندیده ام که عینک زده باشد.» --------------------------- معلم: «مریم! اگر هم شاگردی ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و دوباره پانصد تومان دیگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهی داشت؟» در همین موقع سارا با عصبانیت می گوید:« اجازه! ببخشید، از کیسه خلیفه می بخشید؟! »
--------------------------------- روزی شخصی به عیادت دوستش رفت و احوالش را پرسید. دوستش گفت:« تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد می کند.» آن شخص گفت: «ناراحت نباش، امیدوارم آن هم به زودی قطع شود!» ----------------------- پسر از مادرش پرسید: «مادر جان! توی این شیشه روغن موی سر بود؟» مادر با خونسردی جواب داد: «نه، چسب بود، چسب مایع.» پسر با وحشت گفت: «حالا فهمیدم چرا هر کاری می کنم، نمی توانم کلاهم را از سرم بردارم!»
------------------------------ اولی:« اگر تلویزیونم روشن نشد، چه کار کنم؟» دومی: «هلش بده، بگذار کانال دو.» -------------------------- اولی: «یک روز به یک شیر حمله کردم و دمش را بریدم.» دومی:« پس چرا سرش را نبریدی؟» اولی:« آخر قبل از من، یک نفر دیگر سرش را بریده بود. »
------------------------ مادر: «پسرم! باز هم که با امید دعوا کرده ای! مگر نگفتم هر وقت عصبانی شدی، تا ۵۰ بشمار تا عصبانیتت تمام شود و دعوایت نشود؟» پسر:« بله مادر جان! گفته بودید، اما مادر امید به او گفته بود که فقط تا ۳۰ بشمارد!»
|